سلام
احساس این آدمای از خود راضی رو دارم که هی میان سر میزنن بعد توقع دارن که کامنت دونیشون بترکه.... خیلی وقته به دوستان سر نزدم میدونم اما به حساب بی معرفتی نذارید...
یه سه چهار ماهی بود که کامی جون(کامپیوتر عزیزم و میگم) خراب بود و همون دوسه تا آپ رو هم از خونه هستی جون و کافی نت گذاشتم....
مورد دیگه اینکه در حال حاضر در حال نوشتن یه رمان و نوشتن چند داستان کوتاهم که این داستان کوتاه ها ماجرای واقعی بودن و منم سعی می کنم که بنویسمشون...
و اصلی ترین موضوع اینه که دوترم پشت سر هم مشروط شدم اگه این ترم مشروط شم از دانشگاه میندازنم بیرون . منم با پررویی تمام هنوز هیچی درس نخوندم اما میخوام شروع کنم اگه گفتید از کی؟ درست فهمیدید ازشنبه
اما واقعا" و خواهشا" واسم
کنیدلطفا"
زندگی بدون عشق می گذرد... اما با درد میگذرد.... .
(در مورد من نه ها کلا" گفتم که یادتون باشه همیشه به همه چیز عشق بورزید حتی به گربه سر کوچه)

+
نوشته شده در جمعه 29 آبان1388ساعت توسط ري را
|
زندگی بی جستجو افسردگیست
نا شکفتن نوعی از پژمردگیست..
به هستی نازنین: میدونم که لو نمی دی...
به خشم ابدی دوست داشتنی: عاشقانه نیست اما گهگداری تکه های عاشقانه جلا می بخشه به داستان....
+
نوشته شده در یکشنبه 19 مهر1388ساعت توسط ري را
|
+
نوشته شده در دوشنبه 6 مهر1388ساعت توسط ري را
|
سلام ای کهنه عشق من که یاد تو چه پا بر جاست
سلام بر روی ماه تو عزیز دل سلام از ماست
تو یه رویای کوتاهی دعای هر سحرگاهی
شدم خام عشقت چون مرا اینگونه میخواهی
شدم خام عشقت چون مرا اینگونه میخواهی
من آن خاموش خاموشم که با شادی نمیجوشم
ندارم هیچ گناهی جز که از تو چشم نمی پوشم
تو غم در شکل آوازی شکوه اوج پروازی
نداری هیچ گناهی جز که بر من دل نمی بازی
نداری هیچ گناهی جز که بر من دل نمی بازی
مرا دیوانه میخواهی ز خود بیگانه میخواهی
مرا دلباخته چون مجنون ز من افسانه میخواهی
شدم بیگانه با هستی زخود بیخود تر از مستی
نگاهم کن نگاهم کن شدم هر آنچه میخواستی
سلام ای کهنه عشق من که یاد تو چه پا بر جاست
سلام بر روی ماه تو عزیز دل سلام از ماست
بکش دل را شهامت کن مرا از غصه راحت کن
شدم انگشت نمای خلق مرا تو درس عبرت کن
بکن حرف مرا باور نیابی از من عاشق تر
نمیترسم من از اقرار گذشت آب از سرم دیگر
سلام ای کهنه عشق من که یاد تو چه پا بر جاست
سلام بر روی ماه تو عزیز دل سلام از ماست
سلام ای کهنه عشق من که یاد تو چه پا بر جاست
سلام بر روی ماه تو عزیز دل سلام از ماست
پ ن: حیفم اومد شعر به این قشنگی رو توی یه "پ ن" کوچیک جا بدم واسه همین کلش رو نوشتم!!! هرچند شاید خیلی "چیپ" بیاد به نظرتون اما ... خب من دوسش دارم...
+
نوشته شده در دوشنبه 12 مرداد1388ساعت توسط ري را
|
دنیای وارونه این و خوب میدونه من دیوونه تو رو دوست دارم
اون همه بدی هات دوباره با صدات گم میشه می ره زود از یادم
پ ن:بکش دل را شهامت کن مرا از غصه راحت کن
شدم انگشت نمای خلق مرا تو درس عبرت کن...
پ ن ۲: نمیدونم چرا این همه بغض دارم امشب:واسه نبودن مامانه یا واسه ندیدن...
+
نوشته شده در شنبه 10 مرداد1388ساعت توسط ري را
|
چه حس خوبی که آدم بعد این همه مدت میاد میبینه هنوز دوستاش به یادشن...

+
نوشته شده در چهارشنبه 7 مرداد1388ساعت توسط ري را
|
چقدر خوبه اینجا!!!! برگشتم به خونه خودم!
دوست های ندیده ی من ! دوستتان دارم
پ ن:به زودی به همه سر می زنم....
+
نوشته شده در یکشنبه 4 مرداد1388ساعت توسط ري را
|
آن روز ها روحت در نگاهت بی قراری می کرد. بی قراری ها با تو قرار می گرفتند.
امروز با هم به هم نگاه می کنیم.
وقتی از قاب یک پنجره به پروار کبوتری در باد می نگری،هرگز نخواه کبوتر برای همیشه در قاب بماند تا تو بتوانی اورا تا همیشه نگاه کنی.همه ی شکوه پرواز در حرکت است.
تو می توانی قاب یک پنجره باشی،یا یک کبوتر آزاد.انتخاب با توست؟!
وقتی نقشی را پذیرفتی،مسئول انتخاب خودت خواهی بود و از آن به بعد تو می توانی آزادانه انتخاب کنی.به شرط آنکه؛مسئولیت هر انتخابی را بپذیری.
آزادی یعنی رها شدن از من.از هر تصویر ثابت و تعریف شده از تو. ازهر قابی که پرواز را ناممکن می کند. از اسارت هر فکری که تو را نابود می کند.آزادی یعنی ابدیت!
آن روزها.. یعنی حضور در این روزها که می آیند و می روند.تو بدنبال کسی نباش که نیروهای درونت را به تو نشان دهد،به دنبال نیرویی باش که بتواند تو را به خودت نزدیک کند. تمام نیروهایت را متمرکز کن برای صعودی بی نظیر،به سمت رویاهایت،آماده باش هرچقدر بیشتر خودت باشی،زیبا تری!تو نیمه ی گمشده ی من هستی.
هرگز نمی خواهم لحظه ها ی به تو رسیدن کوتاه شود،چرا که حرکت برای یافتن تو،راه دراز رسیدن به تو را با شکوه تر می کند.
ما همیشه در جست و جو ی هم خواهیم بود واین حرکت مثل جست و جوی ریشه برای آب وجستجوی آب برای رسیدن به ریشه هاست...
در این جویندگی شاخه های دانایی پر برگ تر خواهند شد وقامت بینش بلندتر. من به دنبال تو پیش میروم تا آن روزها...
روزهایی که دور نیستند.روزهای پاک دوستی،روزهایی به رنگ آفتابی و شب هایی مهتابی!
پ ن:جابجایی خونه تا 15 تیر تعطیل اما اون موقع باید بیاید کمک...
پ ن 2:کامپیوترم به طرز وحشتناکی قاطی کرده اینه که این پست یه ذره اینجوریه..D:
+
نوشته شده در جمعه 15 خرداد1388ساعت توسط ري را
|
سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام
فقط اومدم بگم زنده ام(هرچند خیلی هم مهم نبود...)
بعد از جابجایی خونه (اگه هرچه زودتر انجام بشه ) آپ درست و حسابی میکنم...
فعلا" قربون همتون تا... بعد از تعویض خونه
+
نوشته شده در سه شنبه 5 خرداد1388ساعت توسط ري را
|
تولدم مبارک
شرمنده ویروسیم و نمیتونم سر بزنم ... ببخشید نبودم رو ...
+
نوشته شده در یکشنبه 27 اردیبهشت1388ساعت توسط ري را
|